الحاج محمد كريمخان الكرماني ( مترجم : ابراهيمى )

273

دقائق العلاج ( فارسي )

فصل فلج فلج « 1 » از امراض نخاع است و بطور كلى بايد دانست كه اگر در مبدأ يك عصب حسى از كار افتادگى پيش آيد ، حس اندامى كه عصب به آن مىرود تمام مىشود اگر مبدأ يك پى حركتى از كار باز بماند حركت اندام از بين مىرود ، اگر مبدأ همه پىها از كار بيفتد حس و حركت همه بدن تمام مىشود كه آن را فلج كلى « 2 » يا ابو بلقيسا ( معرّب آپپلكزى ) مىنامند ، اگر پىهاى يك طرف بدن و چهره از كار بيفتد بيمارى فلج نيمه بدن « 3 » و اگر فقط اعصاب يك طرف چهره از كار بيفتد بيمارى لقوه « 4 » ناميده مىشود و علت آن يك بر بستگى است كه بيشتر از بلغم غليظ لزج به تنهائى و يا همراه با سوداء است و گاه بدليل نابسامانى ماده ( خلط ) و ريختن آن بيك اندام است كه در نتيجه بر بستگيهائى ايجاد مىكند و آن اندام از كار باز مىماند . درمانش اين است كه مبدأ اعصاب را كه از نخاع و ستون فقرات است و همچنين بندها را با فاروق الليّن ضماد كنند و قيروطى ساخته شده از شمع و نفت بر محل بمالند و نيز وادار كردن بيمار به قى كردن با خوراندن فاروق اللين سودمند است ، همچنين اگر به اندازه دو گندم فسفور محلول « 5 » در پنجاه گرم روغن بادام حل و دو ساعت بعد آن را بر مبدأ پى

--> - حب مىخورند و باز پس از يك هفته 24 حب مىخورند و همينطور ادامه مىدهند تا شماره حبها به 36 حب برسد . مؤلف اعلى الله مقامه ( 1 ) ( Paralisie ) ( 2 ) ( Paralisie generl ) ( 3 ) ( Hemiplegie ) ( 4 ) ( Paralisie facial ) ( 5 ) ظاهرا منظور فسفور قرمز است كه اكسيد فسفر مىباشد چون فسفور خالص معمولا بدون آنكه در نفت نگه‌دارى شود در دست نيست . مترجم